اصلاح فرهنگ و نقش قرآن در آن

رای فرهنگ از زوایای گوناگون تعریف های متعدد شده است؛ برخی نویسندگان مجموعه تعاریف فرهنگ را در شش دسته طبقه بندی کرده اند: 1- تعاریف تشریحی 2- تعاریف هنجاری 3- تعاریف ساختاری 4- تعاریف تاریخی 5- تعاریف روانشناختی 6- تعاریف تکوینی (آشوری،/7).
اگر منظرهای گوناگون را به لحاظ عینیت و وجود واقعی فرهنگ در یک نقطة مشترک کنار هم بگذاریم، شاید بتوان گفت نقطه مشترک همة آنها عبارت است از باورها و ارزش ها به علاو ة مظاهر و تجلیات آن دو (هنجارها، سنت ها، نمادها، فنون، هنرها و ...) در عینیت زندگی انسان.
از مهندسی فرهنگی نیز تعریف های متعددی شده است، به عنوان نمونه:
1. مهندسی فرهنگی عبارت است از طراحی، نوسازی و بازسازی سیستم فرهنگ. (ناظمی اردکانی، 1/27)
2. مهندسی فرهنگی عهده دار آن مجموعه از تصمیمات، اهداف، روش ها و راه هایی است که در جهت تحقق خارجی احکام کلی تر فرهنگی می باشد. (ارژمند، 1/161)
3. مهندسی فرهنگی کوششی سنجیده برای جلوگیری از مشکلات فرهنگی آینده یا بهبود جامعة فردا با طرح و اجرای نقشه های دقیق و محدود است. (فیروزجاه، 1/228)
4. مهندسی فرهنگی عبارت است از ارائة یک نقشه و طرح کلی و جامع از نظام فرهنگی جامعه با ایجاد نسبت و ربط منطقی میان متغیرهای فرهنگی جهت: 1-ایجاد و تأسیس نهادها و ساختارهای فرهنگی2- ترمیم و اصلاح و تغییر نظام فرهنگی3- تکامل و توسعة نظام فرهنگی برای تحقق و رسیدن به فرهنگ. (علی اکبر رشاد، 1/230)
قطع نظر از اینکه تعریف های فوق را ناظر به مهندسی فرهنگی بدانیم یا مهندسی فرهنگ،1 اصلاح مؤلفه ها و اجزای فرهنگ به معنای تجدید کارکرد بایستة آنها در نظام فرهنگی جامعه، یکی از محورهای مهم مهندسی به شمار می آید، با این تفاوت که در صورت نخست یکی از لوازم و در صورت دوم یکی از اجزای برنامه است.

 

قرآن و روش اصلاح

اصلاح فرهنگ گر چه می تواند با تلاش فکری و توشة عقلی انسان ها صورت گیرد، اما بدون استمداد از منبع الهی و فرا انسانی، که فارغ از محدودیت های ذهنی و احساسی به کلیت زندگی وگسترة تجلیات فکری و روانی انسان ها بنگرد و به کژی ها و کاستی های آن آگاهی داشته باشد، کاری ناقص و نافرجام می نماید؛ زیرا فرهنگ محصول انسان است وکژی ها وکاستی هایش نیز معلول وی خواهد بود و عاملی که سبب نقصان است، نمی تواند به طور کامل و جامع سبب کمال باشد، اگر چه به صورت جزئی و موردی این توانایی را داشته باشد. (طباطبایی، 2/131)
از این رو قرآن کریم، فرستادن پیامبران را برای بشریت به عنوان «اتمام حجت» یاد می کند؛
(رُسُلا مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ لِئَلا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا)(نساء/165)
«پیامبرانى که بشارتگر و هشدار دهنده بودند، تا براى مردم، پس از [فرستادن‏] پیامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجّتى نباشد، و خدا توانا و حکیم است.»‏
بنابراین، اگر دین الهی را عامل اصلی و اصیل اصلاح فرهنگ بشر بدانیم، دور از واقع سخن نگفته ایم. چنان که رسالت و هدف اساسی ادیان الهی که هدایت و راهبری بشر به سوی کمال و تعالی فکری و اخلاقی معرفی شده است نیز مؤید همین واقعیت است؛
(لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِین) (آل عمران/164)
«به یقین، خدا بر مؤمنان منت نهاد [که‏] پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت، تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد، قطعاً پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند.»
(الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتی‏ کانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)(اعراف/157)
«همانان که از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده- که [نام‏] او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته مى‏یابند- پیروى مى‏کنند [همان پیامبرى که‏] آنان را به کار پسندیده فرمان مى‏دهد و از کار ناپسند باز مى‏دارد و براى آنان چیزهاى پاکیزه را حلال و چیزهاى ناپاک را بر ایشان حرام مى‏گرداند و از [دوش‏] آنان قید و بندهایى را که بر ایشان بوده است برمى‏دارد. پس کسانى که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نورى را که با او نازل شده است پیروى کردند، آنان همان رستگارانند.»
تعالی فکر و اخلاق از یک سو، خود به صورت مستقیم به معنای اصلاح بخش بنیادین فرهنگ، یعنی باورها و ارزش هاست و از سوی دیگر منجر به اصلاح لایه های دیگر فرهنگ مانند سنت ها، هنرها، نمادها و... می گردد.
این تصور و پیش فرض از نقش دین، گرچه در آغاز، مناسب و در خور جوامع غیر دینی است که نخستین بار دین در آن نفوذ می کند و با القای فرهنگ آرمانی خلأها و آسیب های فرهنگ موجود آن جوامع را اصلاح و پیرایش می نماید، ولی نسبت به جوامعی که فرهنگ دینی در آن درونی شده و سپس خود این فرهنگ در بستر زمان گرفتار فساد وآسیب گردیده است، چندان مناسب و مؤثر به نظر نمی رسد.
اما واقعیت این است که در رابطه با اسلام به عنوان کامل ترین دین الهی دو جهت قابل توجه و تأمل است: یکی محتوا و درون مایة آن که یک سلسله باورها و ارزش های متعالی را برای بشر عرضه کرده است تا با تحول در بینش و ارزش، تمام ساحات زندگی وی را تحت تأثیر قرار داده و اصلاح کند. و دیگر، روش و شیوة تأثیرگذاری و درونی سازی آن باورها و ارزش ها به عنوان فرایندی که در بسترحوادث و جریان های اجتماعی شکل گرفت و در درونی ساختن مؤلفه های فرهنگ، اصول و قواعدی را رعایت کرده است. (سیدقطب، 1/‏507)
اگر آموزه های اسلام در جامعة اسلامی به خاطر پیشینه و حضور، نتواند بازتولید شود، اما روش و شیوة به کار رفته در تطبیق و درونی سازی آن و اصول و قواعدی که در نهادینه سازی بر آنها تکیه شده است، می تواند برای بازاصلاح فرهنگ آسیب دیده مورد بهره برداری قرار گیرد.
خوشبختانه قرآن به مثابة مظهر و منبع اسلام، همان گونه که درون مایه و محتوای آن را به نمایش گذاشته است، اصول و قواعدی را که در فرایند تطبیق و درونی سازی به کار رفته یا باید به کار می رفت، نیز به خوبی بیان کرده و نمایانده است.
گذشته از این، قرآن کریم در آیات متعددی، از روش و رفتار پیامبران و اصولی که آنان برای رساندن پیام خدا برای بشریت در پیش گرفته بودند نیز گزارش کرده است. اگر بپذیریم که آنچه پیامبر اسلام (ص) و سایر پیامبران الهی انجام دادند، به معنای دقیق کلمه اصلاح فرهنگ بشری در کلیتش بوده است، می توان نتیجه گرفت که قرآن به عنوان کتابی که هم آموزه ها و هم روش ها را در معرض نگاه انسان ها قرار داده است، می تواند راه مناسبی برای به دست آوردن روش های اصلاح فرهنگ به شمار آید.
این نوشتار در پی آن است تا با بررسی فشرده و گذرا و با الهام گرفتن از آیات وحی، روش اصلاح فرهنگ آسیب دیده در جامعة اسلامی را به دست آورد.

ماهیت روش قرآنی

قرآن کریم از تلاش پیامبران برای تحقق و تطبیق رسالت خویش تحت عنوان «دعوت» یاد می کند؛
(قُلْ هذِهِ سَبیلی‏ أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی‏) (یوسف/108)
«بگو: این است راه من، که من و هر کس (پیروى‏ام) کرد با بینایى به سوى خدا دعوت مى‏کنیم.»
(یا قَوْمِ ما لی‏ أَدْعُوکُمْ إِلَى النَّجاةِ وَ تَدْعُونَنی‏ إِلَى النَّار) ( غافر/41)
«و اى قوم من! چه شده است که من شما را به نجات فرامى‏خوانم و [شما] مرا به آتش فرامى‏خوانید؟»
(وَ قالُوا قُلُوبُنا فی‏ أَکِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ وَ فی‏ آذانِنا وَقْر) (فصلت/5)
«و گفتند: دل هاى ما از آنچه ما را به سوى آن مى‏خوانى سخت محجوب و مهجور است. و در گوش هاى ما سنگینى است.»
(قالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمی‏ لَیْلاً وَ نَهارا) (نوح/ 5)
« [نوح‏] گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم.»
و در خصوص پیامبر اسلام سفارش می کند که این دعوت بر سه عنصر حکمت، موعظه و جدال نیکو، استوار باشد؛ (ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَن) (نحل/125)
«با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوه‏اى‏] که نیکوتر است مجادله نماى.»
با توجه به ماهیت «دعوت» که فرایند مخاطب محور است و با توجه به عناصر «حکمت»، «موعظه» و «جدال احسن» که بر خرد ورزی و اقناع تأکید دارد (طباطبایی، ‏12/372؛ صادقی،‏ 16/534؛ زمخشری‏، 2/644)، می توان این نتیجه را گرفت که شیوة مورد سفارش قرآن در پروسة اصلاح فرهنگ، شیوة خود انگیزی یا به تعبیر دیگر انگیزش از درون است، اما نه هر انگیزشی، بلکه انگیزش بر پایة آگاهی و انتخاب؛ زیرا تکیه بر «حکمت» به عنوان سخنی که بیانگر حقایق روشن و انکار ناپذیر است، و «موعظه» به عنوان سخن پندآموز و خیرخواهانه، و «جدال احسن» به عنوان سخنی که موانع ذهنی مخاطب را به چالش می کشد، (طباطبایی، ‏12/372؛ مکارم شیرازی، ‏11/455) بیانگر این واقعیت است که دعوت باید عقل و قلب مخاطب را تحت تأثیر قرار داده و باورمند سازد، امری که بستر انتخاب آگاهانه را فراهم می کند.
بنابراین از نگاه قرآن، روش اصلاح فرهنگ در لایه ها و سطوح گوناگونش چیزی جز انگیزش درونی مخاطب بر پایة دو عامل آگاهی و انتخاب نمی تواند باشد.
تأکید قرآن بر عقلانیت و آزادی انسان در قبال پذیرش یا عدم پذیرش کلیت دین (لا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی)(بقره/256)، (قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُون) (حدید/17) و نیز ماهیت آموزه ها و دستورات آیات که همواره نخست، ارزش ها و الزامات را به باورها مستند می کند و سپس باورها را به انتخاب عقلانی انسان وا می گذارد (فضل الله، ‏22/264)، همین واقعیت را تأیید و تأکید می نماید.
در برابر این روش، سه شیوه و روش دیگر وجود دارد:
یکی روش تحمیل که در آن اختیار و اراده نقشی ندارد و انسان زیر فشار نیروی بیرونی مقهور شده و در برابر فرهنگ تازه تن می دهد.
دیگر روش اغفال و تخدیر که در آن تغییر و تحول نه بر بنیاد آگاهی که در بستر نادانی و بی خبری شکل می گیرد.
سوم روش تحریک احساس که نیروی محرک اما ناپایدار و فاقد شعور درونی، ابزار تحقق اهداف قرار می گیرد.
قرآن هیچ یک از این سه روش را در فرایند اصلاحی خود در پیش نمی گیرد و از سایر پیامبران نیز اتخاذ چنین شیوه ای را گزارش نمی کند، بلکه تنها به انگیزش درونی از طریق آگاهی بخشی و اعتماد بر اختیار انسان تأکید می ورزد.
حال این پرسش پیش می آید که آیا اتخاذ شیوة انگیزش درونی از سوی قرآن بدان خاطر است که این روش تنها روش معقول و سازگار با طبیعت فرهنگ است یا اینکه چون راه دیگری ممکن نبوده است، از این روش بهره گرفته و سفارش کرده است؟
در پاسخ باید گفت گزینش روش خود انگیزی نمی تواند از روی اضطرار و تحمیل و بدون انتخاب باشد؛ چرا که خداوند می توانست پیام اصلاح گر خویش را از طریق برانگیختن قدرتمندان یا قهرمانان جامعه برای بشریت بفرستد تا از طریق زور و تحمیل آن را به اجرا گذارند، یا از طریق مبعوث ساختن سیاستمداران که در برانگیختن احساسات و اغفال مردم تخصص دارند ارسال کند تا اصلاح و تغییر در بستر عاطفی یا جهل صورت گیرد. اما می بینیم که خداوند چنین نکرده است، بلکه در طول تاریخ پیامبرانش را از طبقة محروم و فاقد قدرت و مکنت و البته صالح جامعه به سوی بشریت فرستاده است. این، نشان می دهد که شیوة خود انگیزی نه یک شیوة اضطراری، بلکه تنها روش مناسب و معقول برای اصلاح مؤلفه های گوناگون و لایه های مختلف فرهنگ بوده است.

ویژگی های روش اصلاح قرآنی

روش خود انگیزی قرآن هم از نظر شکل و قالب و هم از نظر محتوا و درونمایه، ویژگی هایی دارد که بدون توجه به آنها نمی توان تصور درستی از کلیت شیوة قرآنی پیدا کرد. در این نوشتار می کوشیم به اختصار ویژگی های دو گانه را توضیح دهیم.

ویژگی های شکلی

 

1. انگیزش هنری

از خصوصیات بارز وآشکار روش اصلاحی قرآن که در نخستین نگاه توجه مخاطب را جلب می کند، آمیختگی انگیزش و هنر است. بدین معنا که در رساندن پیام و ایده های اصلاحی خویش از انواع فنون و شیوه های هنری کلام و زیبا سازی سخن بهره گرفته است. استعاره، کنایه، تشبیه، تصویرسازی، داستان و... از فنونی است که در سراسر آیات وحی به چشم می خورد.
این به کارگیری روش های هنری که در بیشتر موارد انتخابی بوده و می توانست به کارگرفته نشود، نشان از این واقعیت دارد که میان پیام فرهنگی و زیبایی پیام رسانی، پیوند استواری وجود دارد و فرهنگ برای درونی شدن، نیازمند روش های جذاب و زیباست.

2. گونه گونی سخن

ویژگی دیگر روش قرآن، گونه گونی در پیام رسانی است. قرآن کریم وقتی ایده و پیامی را مطرح می کند، آن را از زوایای گوناگون و با روش های متنوع پردازش می کند. گاهی در قالب بشارت بیان می کند، گاهی در قالب هشدار، گاهی حکایت می کند، گاهی تذکر می دهد، گاهی تشویق می کند، گاهی تصویر می کند و... .
این تنوع بیان و پردازش نمی تواند بدون فلسفه وحکمت باشد. نزدیک ترین توجیه در فهم آن، این است که تنوع گرایی نه تنها در رفتار وکردار بشر، که حتی در دریافت و شناخت وی نیز جایگاه ویژه ای دارد و پیامی که با درون و ذهن انسان سر وکار دارد، نمی تواند بدون در نظر داشت این واقعیت تأثیرگذار باشد.

3. ترکیبی بودن اهداف

روش رایج کتاب های بشری این است که وقتی موضوعی را در قالب گزاره ای بیان می کند، هدف خاصی را از آن در نظر می گیرد و تلاش می کند که مستقیم ترین و مرتبط ترین گزاره ای را که بیانگر آن هدف است، مطرح کند و هرگونه تحلیل و پردازشی اگر صورت می گیرد نیز در قالب گزاره های مستقیم و مرتبط با همان هدف انجام می گیرد.
اما قرآن شیوة متفاوتی دارد؛ در قرآن بیشتر گزاره هایی که متضمن موضوعی است، اهداف متعددی را دنبال می کند؛ اگر حکم شرعی مطرح می شود، در کنارش نگاهی به پیامد اخلاقی یا عاطفی یا مبنای عقیدتی آن نیز وجود دارد. اگر آموزة عقیدتی بیان می شود، به لوازم رفتاری یا احساسی آن نیز اشاره دارد. اگر به موضوعی مانند دنیا یا آخرت می پردازد، به ارزش و جایگاه یا آثار گرایش به آن در رفتار انسان تذکر می دهد. اگر از صفات اخلاقی مانند تقوا، صبر، صداقت و... سخن می گوید، ریشه ها و بنیادهای عقیدتی یا بازتاب های رفتاری آن را نیز گوشزد می کند. اگر از تاریخ گزارش می کند، از نقش باورها و اخلاق در شکل گیری آن نیز یاد می کند. اگر طبیعت و پدیده های طبیعی را به تصویر می کشد، بایستگی و چگونگی پیوند انسان با آنها را نیز مطرح می کند. خلاصه گزاره های قرآنی در بیشتر موارد به اهداف متعدد نگاه دارد.
این واقعیت در روش قرآن می تواند گویای نکتة مهمی در موضوع فرهنگ باشد و آن اینکه سطوح گوناگون فرهنگ با همدیگر مرتبط و غیرقابل تفکیک اند، به گونه ای که یک مؤلفه با تمام ابعاد وجودی انسان پیوند دارد و یک پیام اصلاحی باید ناظر به همة زمینه ها و زوایای وجودی و با استفاده از همة اهرم های تأثیرگذار القا شود. شیوة ترکیبی سخن گفتن، ابزاری است برای تحریک تمام لایه ها و سطوح وجودی انسان.

4. شفافیت و رسایی

یکی از ویژگی های بیانی قرآن، گویایی و رسایی است. قرآن به رغم اینکه مشتمل بر متشابهات است؛ ( هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهات)(آل عمران/7)‏، اما از لحاظ تفهیم و رساندن مطلب به مخاطب، هیچ گونه ابهام و نارسایی ندارد و چنان که خود می گوید، زبانش «مبین» است؛ (وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبِین)(نحل/103)، از همین رو، مشرکان مکه به خوبی منظور آیات را می فهمیدند و تحت تأثیر آن قرار می گرفتند. (مغنیه، الکاشف، 7/75؛ تفسیر المبین، 1/705)
این واقعیت گذشته از آنکه نشان می دهد تشابه آیات در محتوا و حقیقت مفاهیم است نه در قالب بیانی آن، یک نکتة مهمی نیز در رابطه با روش تأثیرگذاری پیام اصلاحی دارد و آن اینکه تغییر لایه های گوناگون فرهنگ در سطح عموم مردم نمی تواند در قالب اصطلاحات خاصان و بیان پیچیده صورت گیرد. زبان فرهنگ سازی و فرهنگ پیرایی به تناسب گسترة مخاطبان باید زبان عمومی باشد.
شاید مقصود از زبان قوم که قرآن در رابطه با رسالت انبیا مطرح می کند(وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ )(ابراهیم/4) نیز همین باشد.

5. تکرار و تلقین

از ویژگی های دیگر روش قرآن، این است که در بیان حقایق و ارزش ها به یک بار بسنده نمی کند، بلکه در مواضع و جایگاه های متعدد تکرار می کند، اما نه تکرار یکنواخت و ملال آور، بلکه تکرار همراه با تنوع و تازگی.
این حقیقت را می توان با یک استقرای اجمالی به اثبات رساند. ابن عاشور می گوید:
«کنّی عن معنى التکریر بمادة التثنیة لأن التثنیة أول مراتب التکریر، ... فالقرآن مثانی لأنه مکرر الأغراض. و هذا یتضمن امتنانا على الأمة بأن أغراض کتابها مکررة فیه لتکون مقاصده أرسخ فی نفوسها، و لیسمعها من فاته سماع أمثالها من قبل.» ‏(ابن عاشور، 24/68)
«مادة تثنیه کنایه از تکرار است، زیرا تثنیه نخستین مرتبة تکرار شمرده می شود ...، پس قرآن مثانی است؛ چون اغراضش مکرر است و این یک نوع امتنان بر امت به شمار می آید که اهداف و مقاصد کتابش تکرار شده است تا در جان ها بهتر نفوذ کند وکسانی که قبلاً نشنیده اند بشنوند.»
این ویژگی بیش از هر چیز معلول ماهیت پیام قرآن است. اگر قرآن پیام فرهنگی نداشت، شاید با این روش عمل نمی کرد، اما ماهیت فرهنگی آموزه های قرآن و نیازی که برای درونی سازی دارد از یک سو، و خصلت غفلت و فراموشی ذهن بشر از سوی دیگر و اهمیت پیام از جهت سوم، ضرورت به کارگیری چنین شیوه ای را ایجاب می کند.

ویژگی های محتوایی

روش اصلاحی قرآن همان گونه که در قالب و فرم ویژگی هایی داشت، از نظر محتوا و درون مایه نیز ویژ گی ها و خصوصیاتی دارد که الگو بخش مصلحان اجتماعی است. فشردة این ویژگی ها بدین قرار است:

1. واقع گرایی

بخش بزرگی از آیات قرآن به تذکر و توجه دادن به آیات تکوینی الهی اختصاص یافته است، به گونه ای که می توان گفت این بخش یکی از محورهای اصلی آموزه های وحی به شمار می آید. بخش دیگری از آیات، تاریخ تاریک یا روشن بشر در مواجهه با حق و باطل را گزارش می کند. بخش قابل توجهی ازآیات، به بیان سنت های تکوینی و تشریعی الهی می پردازد. (زحیلی،‏2 /950) تعداد دیگری از آیات به آشکار ساختن بنیادهای وهمی و غیر واقعی سنت های جاهلی نظردارد.
این توجه فراگیر به واقعیت های بیرونی، به ویژه طبیعت و تاریخ، برای پیامی که به ظاهر ارتباطی با آن دو ندارد و تنها در صدد تغییر و اصلاح باور و بینش انسان نسبت به زندگی است، (دروزه، ‏4/145،163،171) نشانة آن است که قرآن در روش اصلاحی خود، تکیه بر واقعیت ها و دوری از تخیلات و پندارها را حتی در جایی که فرهنگ از مقولة احساس و عاطفه باشد، به عنوان یک اصل و قاعده می شناسد و این حقیقت را در زمینة فرهنگ آشکار می کند که پایه گذاری باورها و ارزش ها بر بنیاد پندارهای بی اساس یا احساسات دور از واقعیت اگر چه در راستای اهداف مورد نظر باشد، نمی تواند شیوة درستی برای بهسازی فرهنگ جامعه به شمار آید، امری که سوگمندانه مورد بی توجهی قرارگرفته و هر روز شاهد برنامه ها وکارهای احساس بنیاد و تخیلی هستیم.

2. ریشه گرایی

شکل گیری یک حرکت در درون فرهنگ کلان جامعه از دو راه می تواند صورت بگیرد:
یکی از سطح به عمق، یعنی شروع از لایه ها و سطوح رویین به سمت لایه ها و سطوح زیرین و ژرف.
و دیگر از عمق به سطح و ایجاد حرکت در لایه های زیرین و بنیادین به قصد رسیدن به سطوح برین وعینی.
هر یک از این دو راه منطق و توجیهات خود را دارد، اما قرآن کریم راه دوم را پیشنهاد می کند. این ادعا را می توان با دو دلیل اثبات کرد:
نخست چگونگی سیر نزول آیات از آغاز بعثت تا انجام آن است، مقایسة آیات مکی و مدنی این حقیقت را به خوبی تأیید می کند که به رغم تنوع زمینه ها و شکل های بیانی در آیات مکی، محور همة آنها دو چیز است: یکی باور به مبدأ و دیگر باور به معاد و قیامت. ارزش های اخلاقی در مرحلة دوم و روابط اجتماعی و مناسک و نمادهای دینی در رتبة سوم قرار دارد. (زحیلی، التفسیر المنیر فی العقیدة و الشریعة و المنهج، ‏1/ 18)
اما در آیات مدنی سیر ماهوی گزاره ها برعکس می شود، یعنی آیات مربوط به باورها به رغم حفظ مرجعیت شان در رابطه با سایر آموزه ها، حجم کمتری را از لحاظ بیانی به خود اختصاص داده اند و برعکس، بیان قوانین و تشریعات و نمادهای دینی، آیات بیشتری را در بر می گیرند. (فضل الله، ‏9/9؛ دروزه، ‏1/ 128) این تفاوت ماهوی گزاره ها در سیر نزول آیات، نشان دهندة اهمیت اصلاح بنیادهای عقیدتی در مرحلة نخست حرکت فرهنگی است.
دلیل دوم تأکید و سفارشی است که قرآن بر مرجعیت و زیربنا بودن باورها و بینش ها در نظام فرهنگی دارد، کمتر آیه ای مربوط به ارزش های اخلاقی یا سنت های اجتماعی یا مناسک دینی است که به باورها ارجاع و اسناد داده نشود.
به عنوان نمونه به آیات 172 تا 197 سورة بقره ونیز آیات 222 تا 240 همین سوره که بیانگر احکام و تشریعات و بعضاً ارزش های اخلاقی است نگاه کنید. تقریباً در تمام موارد پشتوانة دستورات و سفارش ها، علم الهی، رحمت الهی، عقاب الهی و صفاتی از این دست قرار گرفته است که آشکارترین معنای آن این است که باور به چنین صفاتی می تواند تضمین کنندة اجرای دستورات و فرامین و ارزش های بیان شده باشد.
از مجموع این سفارش و آن نمایش سیر نزول، می توان نتیجه گرفت که روش اصلاح گرانة قرآن مبتنی بر حرکت از عمق به سطح و ایجاد تغییر از بنیاد ها و زیربناها به سمت روبنا و لایه های رویین است. سید قطب می گوید:
«و لم یبدأ المنهج الإسلامی فی معالجة هذه التقالید فی أول الأمر، لأنها إنما تقوم على جذور اعتقادیة فاسدة فعلاجها من فوق السطح قبل علاج جذورها الغائرة جهد ضائع. حاشا للمنهج الربانی أن یفعله! إنما بدأ الإسلام من عقدة النفس البشریة الأولى عقدة العقیدة. بدأ باجتثاث التصور الجاهلی الاعتقادی جملة من جذوره و إقامة التصور الإسلامی الصحیح. إقامته من أعماق القاعدة المرتکزة إلى الفطرة ... إن عقدة الفطرة البشریة هی عقدة العقیدة و ما لم تنعقد هذه العقدة أولا فلن یثبت فیها شی‏ء من خلق أو تهذیب أو إصلاح اجتماعی ... إن مفتاح الفطرة البشریة هاهنا.» (سید قطب، ‏2/973)
«اسلام در درمان سنت های غلط جاهلی از اصلاح خود سنت ها آغاز نکرد، زیرا آنها بر مبانی و ریشه های فاسد عقیدتی استوار بودند و تلاش برای درمان آنها از بالا قبل از درمان ریشه های عمیق آنها تلاش بیهوده بود و از روش الهی به دور است که چنین کار عبثی انجام دهد. اسلام از گرة نفس بشر، یعنی گرة عقیده شروع کرد و با کندن ریشة بینش و باور جاهلی، بینش صحیح اسلامی را جایگزین ساخت. کاری از ژرفا، ... گرة فطرت بشر گرة عقیده و باور است و تا زمانی که این گره گشوده نشود، هیچ خُلق نیک و تهذیب نفس و اصلاح اجتماعی رخ نخواهد داد... کلید فطرت بشر اینجاست.»
البته این نکته را نباید فراموش کرد که نگاه به عمق در حرکت اصلاحی قرآن به خاطر نیازمندی های آغاز کار، از نظر قالب و شکل، به رغم حفظ تنوع وگونه گونی، در قالب هایی متفاوت از قالب ها وشکل های به کار رفته در ادامة حرکت و در آیات مدنی صورت گرفته است.
بررسی آیات مکی، به ویژه آیات سال های آغازین و مقایسة آنها با آیات مدنی، به خوبی این حقیقت را آشکار می کند که در آیات مکی اولاً شکل بیان و ساختارهای زبانی کوتاه، کوبنده و همراه با تهدید، مسجع و موزون است و ثانیاً قالب تصویرگری، چه راجع به امت های گذشته و چه راجع به نعمت های اخروی، بیشتر از سایر قالب ها مورد استفاده قرار گرفته است و ثالثاً روش تهدید، همراه و برابر با روش تشویق به کار رفته است، نه کمتر یا بیشتر.
اما در آیات مدنی، قالب های دیگری بیشتر مورد استفاده قرار گرفته است. (مکارم شیرازی، 14/275؛ فضل الله، ‏9/ 9؛ الموسوعة القرآنیة، خصائص السور، ‏3/6)
در اینجا پرسش مهمی مطرح می شود و آن اینکه آیا می توان روش عقیده بنیاد قرآن را در جامعة عصر نزول حجاز که مشکل عمده شان شرک و ناباوری نسبت به خدا و معاد بود و طبعاً باید قرآن در رسالت اصلاحی خویش بر آن تأکید می کرد، در جامعة امروز، به ویژه در جامعة اسلامی که مردم معتقد به توحید و معاد هستند و از این نظر مشکلی ندارند، پیاده کرد؟ آیا قیاس آن جامعه با ساختار فرهنگی خاصش به این جامعه و ساختار فرهنگی متفاوتش، قیاس مع الفارق نیست؟
در پاسخ باید گفت سخن در نوع عقیده و باور نیست تا این تصور پدید بیاید که در جامعة اسلامی امروز شرک به خدا و انکار معاد وجود ندارد تا نقطة آغاز اصلاح فرهنگ، عقیده به توحید و معاد باشد، بلکه سخن در اصل آسیب دیدن باور است؛ در جامعة عصر نزول، مردم با چالش های فرهنگی گوناگونی در زمینة باورها، اخلاق، رفتارها، سنت ها وعادات، مناسک و نمادها و... مواجه بودند. قرآن در میان این چالش ها و نقاط تاریک، نخست بر باورها انگشت می گذارد و با روش های متنوع تعلیم، تهدید، بشارت، ترسیم پیامدها و... در صدد اصلاح آن بر می آید و به جای آن، سراغ اخلاق یا رفتار یا سنت های اجتماعی نمی رود.
این نشان می دهد که اصلاح باید از عمق باورها آغاز گردد، حال این باورها در زمین ها و زمان های گوناگون ممکن است متفاوت باشد. اگر در جامعة بدوی حجاز عقیدة آسیب دیده و آفت زدة جامعه، شرک و بت پرستی بود، در جامعة مدرن یا نیمه مدرن امروز اسلامی، ممکن است آن عقیدة آسیب دیده، عدم عمق باور به توحید و معاد یا عدم درک درست حضور و ربوبیت الهی در زندگی انسان یا عدم شناخت حاکمیت قضا و قدر الهی بر تاریخ بشر یا فراموش شدن آخرت در غوغای دنیا گرایی و اموری از این گونه باشد که هر یک منشأ صفات، ارزش ها، رفتارها و سنت های غلط و نادرستی در جامعه می گردد و پیکرة فرهنگ کلان جامعه را گرفتار آسیب می سازد.
آنچه جامعة امروز را با جامعة عصر نزول قرآن همانند می سازد، آسیب و آفت در لایه های گوناگون فرهنگ آن دو و ضرورت گزینش نقطة عزیمت برای تغییر و اصلاح آن است، نه نوع باورها یا ارزش ها یا سنت ها. و همین است که زمینه را برای الهام گیری و الگوسازی از روش اصلاح گرانة قرآن در جامعة امروز فراهم می سازد.
گرچه نویسنده بر این باور است که در جامعة امروز ما نیز آموزة توحید و معاد، به خاطر دینداری تقلیدی و نا آگاهانه، از حد سخن و زبان فراتر نرفته و حقیقتاً به عقیده تبدیل نشده است، پس آنچه این جامعه را از جامعة شرک زدة عصر نزول متمایز می سازد، عقیده به توحید و معاد نیست، بلکه عدم اعتقاد به شرک و عدم انکار معاد است و میان این دو رویکرد تفاوت فاحشی وجود دارد.

3. عقل گرایی

همان گونه که اشاره شد، روش قرآن در مواجهه با چالش های فرهنگی، روش انگیزش از درون بر پایة آگاهی و انتخاب است، امری که یکی از لوازم جدایی ناپذیرش، اهمیت دادن به نیروی عقلی انسان می باشد. بدین سبب قرآن به خرد ورزی به عنوان یکی از راهبردهای اساسی در روش انجام رسالت اصلاح گرانه اش می نگرد. از این رو چه در مواجهه با باورها و سنت های غلط اجتماعی و چه در مواجه با باورها و سنت های بایسته و پسندیدة اجتماعی، نخستین توصیه و سفارش خرد ورزی و تعقل است. هیچ گاه خرافه گرایان را بدون تعقل و تدبر در آنچه می پرستند یا می ستایند، دعوت به انصراف و اعراض نمی کند، بلکه نخست آنان را وادار به تفکر می کند و این پرسش را در برابر ذهن و ضمیرشان قرار می دهد که آیا آنچه می پرستند یا می ستایند، ویژگی های یک معبود یا محبوب را دارد؟
این رویکرد از نظر قرآن چنان اهمیت دارد که نه تنها در مواجهه با باطل و خرافات که حتی در رابطة با ایمان و پذیرش یک حقیقت نیز راضی به واکنش بدون اندیشه و تفکر نیست؛
«الإسلام دعوة الإصلاح الکبرى الشاملة لجمیع أبناء البشر، لذا کان حریصا بصراحته و رحمته و اعتماده على العقل الحر و المنطق الرشید، هدایة الناس جمیعا حتى الوثنیین البدائیین إلى الدین الحق و العقیدة الصحیحة القائمة على توحید اللّه عز و جل، و إبطال عبادة کل ما لا خیر فیه و لا نفع، و لا دلیل من الواقع علیه.» (الزحیلی، 3/2239؛ نیز رک: مدرسی‏، 15/64)
«اسلام یک پیام بزرگ اصلاحی است که تمام بشر را مخاطب قرار داده است، از این رو بر صراحت، رحمت، عقل آزاد و منطق صحیح تأکید دارد، زیرا می خواهد همگان، حتی بت پرستان بدوی را به دین حق و عقیدة درست که بر توحید استوار است هدایت کند و پرستش هر آنچه را که در آن خیر و سودی نیست و دلیلی از واقعیت بر آن وجود ندارد ابطال نماید.»
مجموع واژگان مربوط به تفکر و تعقل که در قرآن آمده است نیز به خوبی این واقعیت را تأیید می کند.
حال اتخاذ راهبرد خرد ورزی از سوی قرآن به عنوان نماد حرکت اصلاح فرهنگ، نشان از یک ضرورت در روش تعامل با اجزای فرهنگ دارد و بر این ادعا گواهی می دهد که اصلاح فرهنگ با تمام زوایا و ظرافت هایش، نمی تواند بدون بهره گیری از نیروی عقلانی خود انسان باشد. به تعبیر دیگر، تقلید و تبعیت در ساحت کار فرهنگی امر نشدنی است.

4. فطرت گرایی

طبق گزارش قرآن، اسلام در کلیتش برآمده از فطرت انسان و متکی بر آن است؛
(فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُون)(روم/30)
«پس روى خود را با گرایش تمام به حق، به سوى این دین کن، با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خداى تغییر پذیر نیست. این است همان دین پایدار، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند.»
از همین رو قرآن خودش را ذکر(إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِین)(یوسف/104)‏ و پیامبر (ص) را نیز مأمور به تذکر می داند؛ (فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّر)(غاشیه/21)
اگر فطرت را به معنای ساختار ویژة وجودی انسان بگیریم، (طباطبایی، ‏16/179-180) بازتاب مستقیم فطری بودن آموزه های اسلام در روش تفسیر و تطبیق آن آشکار می شود. بدین معنا که فهم آموزه های اسلام در لایه های بینش ها، باورها، ارزش ها، سنت ها و هنجارهای اجتماعی و نیز تفهیم و تطبیق آن در ساحت های گوناگون زندگی باید به گونه ای باشد که ساختار فیزیکی و روانی انسان در ابعاد عقلی، عاطفی و غریزی بپذیرد.
بر این اساس آن گاه که عناصر فرهنگ جامعة دینی گرفتار آسیب و آفت گردد، شیوة اصلاح و بازیابی آنها نیز ناگزیر باید تابع همین ویژگی باشد، زیرا همان گونه که اشاره شد، اسلام در حقیقت یک اصلاح بزرگ بود و شیوة به کار رفته در نفوذ و درونی سازی آن فرمول کلی هرگونه اصلاح و تجدید است.

5. علم گرایی

یکی از راهبردهای اصلی قرآن در انجام رسالت پیامبر (ص) ، تکیه بر علم و آگاهی مخاطبان است. آیات وحی نه تنها از مخاطبان می خواهد که در مواجهه با باورها، ارزش ها و سنت ها آگاهانه عمل کنند، بلکه خود بر تعلیم و آگاهی بخشی مخاطبان می پردازد. نمونة بارز این اقدام، جریان شناسی اجتماعی است. یکی از چالش های جامعة اسلامی هنگام نزول قرآن، پدیدة نفاق بود. قرآن با این پدیده چگونه برخورد کرده و چه راه هایی را برای مبارزه با آن ارائه کرده است؟
اگر به مجموع آیات در این زمینه نگاه شود، مشاهده می شود که تکیة اصلی قرآن بر آگاهی بخشی است. قرآن از یک سو به آشکار ساختن انگیزه ها و اندیشه های پنهان منافقان می پردازد، از سوی دیگر حالات روحی و روانیشان را بر ملا می کند و از سوی سوم بی تأثیر بودن توطئه ها و برنامه هایشان علیه مؤمنان و اینکه خودشان بیشتر در دام توطئه هایشان گرفتار می شوند را مطرح می نماید. این گام های سه گانه بدین معناست که قرآن شیوة تعلیم و آگاه ساختن را برای از بین بردن و جلوگیری از گسترش این پدیده در میان مؤمنان را در پیش گرفته است. عین همین سیاست در مورد مشرکان، یهودیان و دیگر جریان های اجتماعی وجود دارد.
شکل دیگری از آگاهی بخشی، طرح پدیده ها به صورت مقایسه ای و تطبیقی و تصویر ویژگی های آنها در مقابل هم است که این روش نیز در قرآن به صورت گسترده به کار رفته است. مقایسة انسان های خوب و بد، کارهای زشت و زیبا، پیامدهای ناگوار وگوارای رفتارها و...، نمونه هایی از این روش به شمار می آید. (حجازی، 1/905)

6. تجدد گرایی

تصور عمومی این است که آموزه های دینی امور ثابت و همیشگی و تغییر ناپذیر است. این تصور نسبت به باورها و ارزش های دینی درست است، اما نسبت به تشریعات و هنجارهای دینی به صورت مطلق درست نیست؛ زیرا احکام و هنجارهای دینی آنجا که با امور و موضوعات متغیر و سیال پیوند می یابد، تغییر پذیر و دگرگون شونده است. این حقیقتی است که قرآن با وارد کردن پدیدة نسخ در احکام به ما می آموزد. گرچه در گستره و مصادیق نسخ میان مفسران اختلاف نظر وجود دارد، اما اصل وقوع و مشروعیت آن مورد تردید نیست؛ (مَا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا)(بقره/106) (طباطبایی، ‏1/252)
این واقعیت هنگامی که در عرصة رسالت فرهنگی قرآن مورد ارزیابی قرار گیرد، حکایت از یک ضرورت در زمینة روش اصلاح فرهنگ می کند و آن اینکه هر نوع تغییر یا جایگزینی در سطوح هنجاری و سنت های اجتماعی باید نسبت به واقعیت های آینده و پدیده های پیش رو گشوده و باز باشد. اراده و اصرار بر ایجاد هنجارها و سنت های ثابت و تغییر ناپذیر، فرایند اصلاح فرهنگ را با چالش مواجه می سازد.

7. بهره گیری از معادله سود و زیان

تصور دین همیشه همراه است با اخلاص وکارها را برای خدا انجام دادن، زیرا لبّ اللباب دین، بندگی و تسلیم بودن انسان در برابر ارادة الهی است. اما نکتة شگفت آور این است که قرآن برای ترغیب و تشویق انسان ها به تغییر باورها یا پذیرش ارزش های متعالی یا دست برداشتن و رها ساختن سنت ها و هنجارهای ناصواب، یا از روش اخلاص استفاده نمی کند، یا بسیار بسیار اندک استفاده می کند، بلکه به جای آن از یک معامله سخن می گوید و از یک معادلة مبتنی بر سود و زیان شخصی بهره می گیرد؛
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلى‏ تِجارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیم‏)(صف/10)
«اى کسانى که ایمان آورده‏اید! آیا شما را بر تجارتى راه نمایم که شما را از عذابى دردناک مى‏رهاند؟»
(إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة... فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِه‏...)(توبه/111)
«در حقیقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهاى‏] اینکه بهشت براى آنان باشد، خریده است ... پس به این معامله‏اى که با او کرده‏اید شادمان باشید ...»
حجم آیاتی که پیامدهای گوارا یا ناگوار رفتار یا گرایش انسان را بیان می کند و نیز تعداد آیاتی که به توصیف نعمت های بهشت و نقمت های جهنم می پردازد یا از خرسندی و ناخرسندی خدا به عنوان پاداش و کیفر عمل سخن می گوید، و همچنین تعبیر تجارت، بیع، شراء و... در ادبیات قرآن راجع به رابطة بنده با خدا، و به طور کلی گفتمان ربح و خسران در قرآن به خوبی از روش راهبردی قرآن در انگیزش انسان ها و جوامع پرده بر می دارد.
به نظر می رسد اصل بهره گیری از روش معامله با توجه به آیات وعده و بشارت به بهشت و نعمت های اخروی قابل تردید نیست، آنچه نیازمند تأمل بیشتر است و باید به آن پرداخت، پرسش های زیر است:
1. آیا قرآن در انگیزش انسان تنها بر معادلة سود و زیان تکیه دارد یا بر اقتضاء و خواستة وجدان - جدای از سود و زیان - نیز نگاه دارد؟ به تعبیر دیگر آیا قرآن در روش انگیزش، تنها سودگراست یا وظیفه گرا نیز است؟
2. آیا قرآن در فرمول سودگرایی تنها به سود اخروی نگاه دارد یا سود دنیوی را نیز مورد توجه قرار داده است؟
3. آیا سود و زیان مورد نظر قرآن که آن را انگیزة تحریک و تشویق قرار داده است، فقط سود و زیان شخصی است یا سود و زیان جمعی و اجتماعی را نیز در بر می گیرد؟
راجع به پرسش نخست، حقیقت این است که جستجو و تتبع در آیات قرآن- تا جایی که برای نویسنده مقدور بود- بیانگر این مطلب است که آموزه های اخلاقی و تشریعی قرآن که بخش عظیمی از عناصر فرهنگی در ساحت رفتارها و سنت ها را نشان می دهد، بر بنیاد نظام پاداش و کیفر (اعم ازدنیوی واخروی) استوار است. نمی توان موردی یافت که نظام پاداش و کیفر در آن مطرح نباشد. این ادعا را می توان از دو راه به اثبات رساند: یکی از طریق تتبع در آموزه های قرآن که در این زمینه نتیجة به دست آمده نشان می دهد که هیچ دستور یا سفارشی در زمینة رفتار، اخلاق، تغییر سنت ها و.

/ 0 نظر / 12 بازدید